در فرودگاه امام قصه داشتیم. چمدان ها را با احتیاط تا مرز 32 کیلو پر کرده بودیم اما معلوم شد که ترازوی فرشتهی توزین کمی به نفع بندگان خلاصی دارد. تمام چمدانها 3 تا 4 کیلو سبکتر از وزنی بود که ما در خانه ثبت کردهبودیم. کاری نمیشد کرد جز این که چند وسیلهای که از روی زرنگی به خودمان آویزان کرده بودیم را بچپانیم داخل یکی از چمدانها. بارها رفت. حالا مسالهی بار که بزرگترین دغدغه بود با همان صد دلار جریمهی از پیش معلوم به خیر گذشته بود و ما هر دو کوله بر پشت و یک چمدان کابینی در دست خوشحال قدم میزدیم و هر قدم دانهی شکری میکاشتیم. تا این که ...
وسط سالن مردی جا افتاده حدودا 50 ساله با لباس فرم فرودگاه ما را صدا زد. درآمد که این همه بار را میخواهید ببرید داخل؟ نمیشود(یک چیزی در این مایهها که مگر از روی نعش من رد شوید). من که از یک گیر بیحساب وسط سالن در حیرت و کمی شاکی بودم گفتم که این طبق قانون است و در سایت خودتان نوشتهاید و این حرفها. حاشا کرد. ما را تا کنار اداره ی توزین برد و سپرد دست یکی از ملائک توزین. مردی جوان بود با قیافهای مهربان. گفت به تور بد کسی گرفتار آمدهایم و گفت: این رییس کل ایران ایر است! آدم گیری است و چاره ای نیست و باید دو چمدان را یکی کنیم و بدهیم برود قسمت بار. پیشنهادش برای ما 115 هزار تومان آب میخورد. خواستیم ازش جوانمردی کند و کاری َبرای ما بکند. شک داشت. محکم حرف نمیزد. در صورتش تردید هویدا بود و من گرفتم که کل گیر رییس کل ایرانایر بیخود است. خلاصه گفت اقلا یکی از کولهها را در سه دیگر جا دهید شاید فرجی شود. این کار را کردیم و یک کوله خالی شد. قرار شد برویم و با یکی که چیزی ندارد لابی کنیم و خلاصه باری تحویل ندادیم. در مسیر سالن باز رییس کل ما را دید و این بار کمی لطیفتر باهاش حرف زدیم که بله حالا یکیش کم شد و همهي مردم این همه بار دارند و اینها. مهربان شد و گفت ببرید ولی نخواهند گذاشت ببرید داخل هواپیما و دم در تگ خواهند زد 115 دلار را خواهند گرفت و خواهند فرستاد داخل بار و معلوم نیست در مقصد ببینیدش. در صورتش تردید را دیدم و معلوممان شد که چرت میگوید. خداحافظی کردیم. دم در هواپیما ماموری مهربان دو چمدانمان را گرفت تگ زد و رسید داد و گفت در مقصد همراه دیگر بارها تحویل میگیرید، همه به رایگان. هزینه که ندادیم هیچ، زحمت حمل دو چمدان 15 کیلویی در فرودگاه فرانکفورت را هم نکشیدیم. در اتاوا هم چمدانها تحویلمان شد صحیح و سالم.
به قول لطفی، "باز که از پای قطار شروع کردی؟" :دی (درست یادم مونده اصطلاحو؟) فرودگاه و چمدون و بار و وزنو ولش میتی، از خانومای کانادا بوگو. ارزش داره پاشیم بیایم؟ (نه که حالا ما هم همه فضانورد!)
پاسخ دادنحذف