از ایران که میآمدیم مقدار معتنابهی سبزی خشک آوردیم. هی میگفتند سبزی بیارین سبزی بیارین. ما هم سبزی آوردیم. سبزی آوردیم. سبزیهایی که آوردیم هر چند خشک بود و خب لابد خودتان اهل فناید و میدانید که مثلا دوازده کیلو جعفری پاکشده را که خشک کنی ته تهش یک کیلو جعفری خشک بدهد! ولی ما فکر کنم اقلا ده کیلو سبزی خشک آوردیم. از تمام انواع سبزی که توی عالم وجود دارد. حتا نمونههایی درش هست که ما اصلا تا حالا امتحان هم نکرده بودیم. مثلا چای سبز و ترش و نارنجی و فلان. سبزیهای خشک وزنشان کم بود ولی حجمشان خیلی زیاد بود و با یک والذاریاتی توانستیم داخل چمدانها و گونیهای مسافرتی جاگیرشان کنیم. النهایه اینجا همهشان را چیدیم داخل کابینت و داریم مصرف میکنیم. یک سریشان که فکر کنم وقتی تمام مدارک تحصیلی عالیه را اینجا گرفتیم و قصد بازگشت همیشگی به وطن کردیم باید برشان گردانیم! ولی خوب بعضی انواعشان هم با سرعت خیلی زیادی دارند مصرف میشوند که یکی از آنها سبزی قرمهسبزی باشد. در تقسیم وظایفِ نانوشتهی زندگی، پختن قرمهسبزی همیشه جزو وظایف من بوده و هست و خواهد بود. اصلا اینقدر من قرمهسبزی دوست دارم که حتما باید خودم بپزمش. یعنی اصلا پختنش هم یک حس خیلی خوبی به من میدهد. قرمهسبزی غذایی است که اگر مثلا در طول 365 روز سال هر روز هم ناهار به من قرمهسبزی بدهند من اعتراضی نخواهم کرد البته به شرطی که شام هم مثلا گاهی سیبزمینی سرخ کرده همراه با پنیر پیتزا یا مثلا فسنجان و کشک و بادمجان(باگردوی فراوان) و اینها بدهند! الان سرعت مصرف سبزیهای قرمهسبزی به حد نگرانکننده ای رسیده و ما نگرانیم که نکند تا قبل از اولین برگشتمان تمام شود و در این شهر غریب بیسبزی قرمهسبزی بمانیم.
پختن غذاب با سبزی خشک هم البته مهارت خاصی میخواهد که فقط آنهایی میتوانند یادش بگیرند که در جایی زندگی کنند که مجبور باشند از سبزی خشک استفاده کنند و الا خب آدم مگر دیوانه است سبزی تر و تازه را ول کند و با سبزی خشک غذا بپزد. مهارت خاصش هم این است که باید قبلا سبزی خشک را با مقداری آب قاطی کنی که تر شود و در واقع این همان عملیات برعکس خشک کردن سبزی است. تر میشود ولی تازه نمیشود و غذا با سبزی تازه مستحضرید که چیز دیگری است. باور کیند این کیبوردی که من از ایران آوردهام اینقدر کلیدهاش خشک است که الان که دارم تایپ میکنم صدای جیرجیرک میدهد. بگذریم. آمدم که بنویسم که خیلی( یعنی مثل سگ) هوس اکبر جوجه کردهام با روغن فراوان و رب انار مخصوص اکبر جوجهي برادران گلبادی در جادهی کنارهی شمال که نمیدانم چرا بحث سبزی شد!
پختن غذاب با سبزی خشک هم البته مهارت خاصی میخواهد که فقط آنهایی میتوانند یادش بگیرند که در جایی زندگی کنند که مجبور باشند از سبزی خشک استفاده کنند و الا خب آدم مگر دیوانه است سبزی تر و تازه را ول کند و با سبزی خشک غذا بپزد. مهارت خاصش هم این است که باید قبلا سبزی خشک را با مقداری آب قاطی کنی که تر شود و در واقع این همان عملیات برعکس خشک کردن سبزی است. تر میشود ولی تازه نمیشود و غذا با سبزی تازه مستحضرید که چیز دیگری است. باور کیند این کیبوردی که من از ایران آوردهام اینقدر کلیدهاش خشک است که الان که دارم تایپ میکنم صدای جیرجیرک میدهد. بگذریم. آمدم که بنویسم که خیلی( یعنی مثل سگ) هوس اکبر جوجه کردهام با روغن فراوان و رب انار مخصوص اکبر جوجهي برادران گلبادی در جادهی کنارهی شمال که نمیدانم چرا بحث سبزی شد!
چه جالب. يك نگاهي به اين لينكها بينداز:
پاسخ دادنحذفhttp://gaahak.blogspot.com/2010/10/ghormehsabzi-supplementary.html
http://gaahak.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html