۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

نمی‌بردیم، کاش نمی‌بردیم و نبردیم


قبل از بازی کره و حتا قبل از شروع مسابقات من یقین داشتم که تیم ایران نهایتا با دستی از پاد درازتر به وطن باز می‌گردد. اشتباه‌ترین قضاوت این است که این یقین من تاویل به کرامت و "غیب‌گویی" و یا پیش‌گویی نوسترآداموسی شود. اتفاقا برعکس، این یقین از جنس کراماتی شبیه کرامت شیخ ماست که "شیره را خورد و گفت شیرین است." درست است که بازی فوتبال چندان قابل پیش بینی نیست اما این صرفا برای یک مسابقه است که مصداق  دارد و الا به نظر من پیش‌بینی فوتبال در سطح کلیت یک تورنمنت چندان هم مشکل نیست. یعنی اگر چه نتیجه‌ی نود دقیقه فوتبال بین دو تیم را مشخصا نمی‌شود پیش‌بینی کرد اما نتیجه‌ی کار یک تیم در طول یک تورنمنت که شامل چندین مسابقه است به این سختی نیست. شاید یک بغل‌پا نتیجه‌ي یک مسابقه را دگرگون کند اما معمولا بغل‌پا نمی‌تواند یک تیم را در یک تورنمنت از حذف شدن و مثلا ششم شدن به اول شدن ترفیع دهد.
فوتبال ایران سال‌هاست که در سطح ملی هیچ موفقیت به دردبخوری کسب نکرده. ما مدت‌هاست موفقیتی در سطح قوتبال ملی بزرگسال نداشته‌ایم و این هیچ دلیلی  جز ضعف تیمی که بیرون زمین بازی می‌کند ندارد. تیم بیرون زمین از سران کشور شروع می‌شود تا رییس ورزش و فدراسیون و رییسان سازمان لیگ و داوران و کمیته‌ی انضباطی و کمیته‌ي فنی و الی آخر. می دانیم که این ترکیب در فوتبال ایران چندین سال است "فلج" است. رییس ظاهری فدراسیون فردی است که به یک کودک پنجاه ساله می‌ماند. رییس کمیته‌ي فنی شارلاتانی است که خوب بلد است میز و زیر میز و روی میز را اداره کند. داوران را یک کمک داور ناموزون اداره می‌کند و رییس کمیته‌ی انضباطی‌اش در فضای دهه‌ی شصت گمان می‌کند معلم امور تربیتی یک دبستان است. رییس سازمان لیگش سرداری است که خیلی اوقات انتقاد از او در هیات خودسانسوری مجلات رسما به عنوان خط قرمز محسوب می‌شود چون "سردار" است. مربی تیم ملی‌ش از طرف مقامات بالا گذاشته و برداشته می‌شود و سپس جایگزینش مشخص می‌شود. و همه‌ی این‌ها در حالی است که مدیری که در دوره‌ی ریاستش در فوتبال کارنامه‌ای دارد که درخشانی‌اش را موافق و مخالف تایید می‌کنند و خروجی اش نتایج خوب برای فوتبال ایران بوده در زندان است. منظورم اصلا حرف سیاسی نیست. منظورم این است که  خوب خروجی این مجموعه آیا باید چه باشد؟  پرواضح است که به صورت کاملا اتوماتیک و قهری این مجموعه خروجی مثبتی نداشته باشد. چرا باید مثلا منتظر باشیم  یا حتا دوست داشته باشیم  و به تبع آن اینقدر احساسی شویم که پیش‌بینی کنیم که خروجی این سیستم " قهرمانی یا اقلا نایب قهرمانی آسیا است"؟
ممکن است ما "دوست داشته باشیم" تیم‌مان قهرمان شود اما تحلیل‌مان این باشد که قهرمان نمی‌شود. اولی مبتنی بر احساسات وطن‌دوستانه و هیجان باشد و دومی مبتنی بر عقل. اما من فکر می‌کنم که این دو موضوع یک جایی با هم باید پیوند بخورند که نتیجه‌اش هم تا حدودی بشود آرامش و دوری از ناراحتی‌های شکست.
خیلی‌ها را دیدم که با استفاده از نظریه‌ی"نوبت" معتقد به پیروزی کره بر ایران بودند. گویی فوتبال امروز مغازه‌ی نانوایی یا آسیاب است که به نوبت باشد. و یا مثلا عده‌ای معتقد بودند چون ایران بر امارات و عراق و کره‌ی شمالی پیروز شده پس حق‌اش است که قهرمان آسیا شود! من مطمئنم هیچ کدام از کسانی که خیلی "دوست داشتند" و یا خیلی " مطمئن بودند" ایران می‌رود برای فینال هم این امر را خروجی متناسب سیستم مدیرتی فوبتال ایران نمی‌دانستند و امیدشان به این بود که پای غیب از شورت یکی از بازیکنان بیرون بیاید و بغل پایی بزند و گلی بشود و ایران برنده شود. فکر می‌کنم علاوه بر این که کم کم باید این بغل پاها را ممکن ندانست بلکه در مطلوب بودن‌‌شان هم باید شک کرد. یعنی حتا نباید "دوست داشته باشیم" این بغل پا بیاد. چرا؟
این سیستم دارد خراب کار می‌کند. در تمام سطوح هم خراب است. در سطح تیم‌های پایه تا بزرگسال. یعنی دارد نه تنها امروزِ فوتبال را نابود می‌کند بلکه آینده را هم دارد خراب می‌کند. همیشه مدیران این سیستم خراب ابتدا  به دنبال دستگیره‌ای برای نجات خود و جلوگیری از غرق شدن هستند و اگر نشد به دنبال "سپری" برای دفاع از خود." دستگیره‌ي مطمئن، بردن کره‌ی جنوبی و بعد ژاپن بود آن هم البته با بغل پا! آن‌ها منتظر بودند دستگیره‌ درست شود تا به آن بچسبند و برای چند سال دیگر همچنان سوار بر خر مراد روی آرزوهای ما یورتمه بروند. سپر هم البته سرمربی نگون‌بخت است. که از بعد از شکست قرار است قربانی شود.  اما من معتقدم این بار باید حتا اگر به قیمت سپر سازی برای این سیستم هم بود  دستگیره ازشان گرفته می‌شد. هرچند سرمربی هم قبلا رفتنش را اعلام کرده بود که دیگر تیتر" فلانی برکنار شد" دارای هیچ جذابیت خبری و هیچ مسکّنی بر درد افکار عمومی نباشد که از طرف مدیران سیستم تجویز شود.
بنابراین من فکر می‌کنم که عقل حکم می‌کرد که ایران در این تورنمنت به جایی نخواهد رسید و عرق ملی هم حکم می‌کرد که منتظر بغل پا نباشیم و بگذاریم حالا که سیستم دارد خراب می‌‌کند اقلا این خرابی صدایش هم بلند تر شود و یک دستگیره برای آقایان نشود که همچنان با همین سیاق جلو بروند و همچنان خراب کنند و خراب کنند و خراب کنند. و چه ما آرزو می‌کردیم که این تیم به حق طبیعی‌اش( که باخت بود) برسد و چه آرزو نمی‌کردیم، تورنمنت کار خودش را درست انجام می‌داد و تیم به حق خودش می‌رسید و خوب البته رسید. پس بهتر است ما هم  اولا کمی واقع‌بینانه‌تر تحلیل کنیم و در ثانی در آرزوهای‌مان هیجانات کوتاه‌مدت را به عنوان دلیلی بر آرزوهای محال قرار ندهیم چرا که نه به آرزومان می‌رسیدیم و نه رسیدن به این آرزوی محال لزوما به نفع ما بود.

  

۲ نظر:

  1. اتفاقا ما اینقدر خوشال شدیم از این باخت. آرزو هم میکردیم که ببازند. وقتی چهارتا تیم زپرتی رو میبرند و از مرحله ی گروهی بالا میان، پیام تبریک صادر میشه، همون بهتر که یه همچین تیمی بالاتر نره.
    عرق ملی و اینها هم که کشکه برادر

    پاسخ دادنحذف
  2. اتفاقا همه روزنامه ها فرداش همينو ميگفتن مثلا عنوان: مرگ زشت.
    كفاشيان هم جالب بود نظرش: كناره گيري نميكنم.البته دست خودشم نيست. چون
    احتمالا نظر آقا به ايشون هم نزديكتره!

    پاسخ دادنحذف