دیشب خواب دیدم رفتهبودیم خونهی آقا. یه جمع بودیم ولی نمیدونم چه جمعی بود. تو خونهش باهاش دیدار داشتیم. خوب یادمه که یه جا نشسته بود و هی روی سر من دست نوازش(تفقد؟) میکشید. بسیار مهربون بود. هی داشتم فکر میکردم که بهش بگم آقا شما اینقدر مهربونید ولی میدونید بیرون این خونه در موردشما چه جوری فکر میکنند؟ (یعنی مثلا چرا این مهربونی رو در سطح کشور پیاده نمیکنید؟) یادمه دودل بودم بگم یا نه. آخرش نگفتم.
اين كه چيزي نيست. من خواب امام زمان رو ديده ام. ديد من خيلي آشفته ام. پرسيد چيزي شده؟ گفتم آقا پرونده ما سياه است! يه نگاه مهربانانه اي كرد و گفت: يادم نمياد پرونده ات سياه باشه.
پاسخ دادنحذفكلي كيف كرديم و احساس عارفانه بهمون دست داد.
ولي چند تا چيز احساس عارفانه ام رو خراب كرد.
يكي اينكه آقا هم اونجا بود و هي با سر حرفهاي امام زمان رو تاييد ميكرد.
يكي اينكه امام زمان موهاي بور و چشمهاي سبز داشت و يه كاپشن آمريكايي نسبتا كهنه تنش بود!
:دی به خواب بالا
پاسخ دادنحذفاين كه چيزي نيست
پاسخ دادنحذفروم به ديوار، روم سياه و ...
من يه بار خواب احمدينژاد رو ديدم!!!
البته چون اين خواب مال چند سال قبله جزئياتش يادم نمياد!
کدوم آقا!؟
پاسخ دادنحذف