امروز که در فروشگاهی گز میکردیم جنسهای مخصوص جشن شب هالووین ـ که گذشت ـ همه تخفیفهای خوبی خورده بود و سر و کلهی البسهی بابانوئل پیدا شدهبود. در میان قفسهها پیرمردی با لباسهای مندرس و قیافهای ترسناک و کلهای کچل و دندانهای بلند مناسب خونآشامی و لبخندی هولانگیز، اسکلت کلهی انسانی را در طَبَق اخلاص استیلی گذاشته بود و به رهگذران تعارف میزد. اگر پیرمرد مجسمه نبود شاید میترسیدم. روبهروش رفتم نزدیک شدم و خواستم مثلا شکلکی در بیاورم که کلهاش تکان خورد و فکش جابهجا شد و شروع کرد به حرف زدن. شاید که نه، حتما ترسیدم و دو قدمی پریدم عقب.
به نظرم میزان جدی گرفته شدن جشن"هالووین" در هر کشوری شاخص بسیار خوبی برای شناخت میانگین امید به زندگی در آن کشور است. برای خودشان شکل و قیافههای وحشتناک یا عجق وجق درست میکنند، طوری گریم میکنند که انگار نصف صورتشان را تیغ جلادی بردهاست، شاخ به پیشانیشان میچسبانند. نقابهای وحشت میپوشند و لباسهای جنیان و دیوان و ارواح. اسکلت آدم در کنار کدوی تنبل هم نُقل مجالس جشن است.
میزان جدی گرفتن جشن "هالووین" توسط هر فرد هم شاخص خوبی برای وضعیت میزان خجستهگی روان آن فرد است. کاش یک شاخص درستی هم برای میزان خستهگی روان افراد وجود داشت تا بتوانیم در "کشورهاي اندوه" بهکارش بگیریم.
این شبها اینجا لیالی هالووین بود و ما البته طبیعتَن شب هالووین نداشتیم. یعنی این "سوسولبازیها" هیچ رقمه بهمان نمیخورد و هنوز در همان رختایم که بودیم، که هستیم، که خواهیمبود; رخت اندوه.
دنيا زندان مؤمن است و چون بميرد از اين زندان خلاص شود.
پاسخ دادنحذفمگه نميدونستي؟
خوشحال باش كه اينقدر مؤمن بودي و هستي و خواهي بود.
البته به محض اينكه خوشحال بشي ديگه مؤمن نيستي.
اينقدر بين اين دو وضعيت بايد نوسان كني تا اهل بصيرت بشي.
البته به محض اينكه اهل بصيرت بشي ديگه نه مؤمني و نه خوشحال بلكه ميشي آقا.
ببين بقيه اش رو نميگم. خيلي دردناكه.
حالا ميل خودت. ميخواي مؤمن باش ميخواي مثل ما زنديق شو. اينهمه فرآيند هم نداره. خلاص
راستي زنديق قشنگتر از بيدق نيست؟
لایک نظر بالا
پاسخ دادنحذفمهدی چرا اندوه با این وفور شادیها!!
تو چرا اندوه و من چراتر..
حاجی چرا رخت اندوه؟ بخند و شاد باش. ما اینجا باید توی رخت اندوه باشیم با این وضعیت خراب، نه شما
پاسخ دادنحذفهستم این پستت رو.
پاسخ دادنحذف