۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

خواب - 3


خواب مفصلی بود که مختصرش یادم مانده. مختصرش هم این است که محمد رشیدی یک جای قصه آمد خانه‌ی ما و حسابی مرا کتک زد و رفت. عصبانی بود و من هم خیلی حال روحی‌ام بد شده بود.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر